تبلیغات

مصاحبه با مردی كه 'ازدواج موقت' كرده

چی شد كه به فكر ازدواج‌موقت افتادی؟
خیلی اتفاقی بود. من ایشان را از طریق چت پیدا كردم. بعد كه باهم حرف زدیم، معلوم شد مطلقه است. خلاصه كم‌كم نسبت به هم احساس عاطفی پیدا كردیم. بعد گفتیم یك قراری باهم بگذاریم كه ادامه رابطه‌مان از لحاظ شرعی هم مشكل نداشته باشد.
 
بله.
 
یك‌كم فكر كرد و پاسخ مثبت داد.
 
 

آره. تازه اولش می‌گفت هیچی نمی‌خواهم


ولی من بالاخره راضی‌اش كردم كه یك سكه به عنوان مهریه بگیرد. البته ایشان اصرار زیادی داشت كه ازدواج، دائمی باشد ولی خب، ما برای زندگی دائمی مشكل داشتیم. بالاخره تفاوت سنی وجود داشت، خانواده‌ها به هم نمی‌خوردند و...
 
بله. ایشان 3 سال از من بزرگ‌تر است.
 
یك سال.
 
ایشان مطلقه است. كلا خانم‌های مطلقه راحت‌تر با موضوع كنار می‌آیند. ضمن اینكه ایشان مستقل زندگی می‌كند؛ برای خودش خانه دارد و وابستگی مالی هم به كسی ندارد.
 
خانواده‌هایمان خبر ندارند.
 
نه، چه مشكلی؟ مهم نیست كه بدانند، ندانند راحت‌ترند. من كه نمی‌خواهم همیشه با این خانم زندگی كنم. حتی بیرون هم كه می‌رویم مثل دو تا دوست هستیم. البته به نظرم حتی اگر خانواده‌ها می‌دانستند هم، مخالفتی نداشتند.
 
100درصد! حتی اگر برای خانواده عجیب نباشد، برای فك و فامیل غیرقابل هضم است. برای همین اگر آنها بدانند، حسابی اذیت می‌شوید.
 
خب، ببین! وقتی تو با كسی دوست هستی، بالاخره از لحاظ عاطفی به‌اش وابسته می‌شوی و مجبوری حداقل هفته‌ای یكی دو بار باهاش بیرون بروی. من می‌خواستم از این جهت مشكلی برایمان پیش نیاید. ضمن اینكه نمی‌خواستم به خاطر برخی نیازها زود ازدواج كنم. می‌خواستم اول از لحاظ مالی تامین باشم، بعد به ازدواج دائم فكر كنم.
 
این هم یك‌جور ازدواج است دیگر، فقط دائم نیست. ولی می‌تواند جلوی خیلی چیزها را بگیرد. آدم كه نمی‌تواند بدون شناخت كسی برود بگیردش. بالاخره باید سطح تفكر، قید و بندها و نحوه آداب و معاشرت یك آدم را بشناسی. اگر اینها را ندانی، ازدواج دائم یك ریسك است.
 
چرا. همین حالایش هم وابستگی هست. ممكن است به ازدواج دائم هم منجر شود. من خیلی‌ها را دیده‌ام كه این كار را كرده‌اند. بالاخره در این یك سال فرصت داری طرفت را بهتر بشناسی.
 
آره. حداقل از لحاظ فكری كه راحت‌ترم. قبلش خیلی اذیت می‌شدم.
 
 

بعضی‌هایشان تكه می‌اندازند. بعضی‌ها هم می‌آیند می‌گویند آقا ما هم می‌خواهیم. به من چه آخر، بابایشان باید برایشان آستین بالا بزند!